این یادداشت را می توانید در انتخاب بخوانید.
http://www.entekhabnews.com/portal/index.php?news=5654
آفــــــــــــاق
برداشت مطالب از این وبلاگ با ذکر ماخذ بلامانع است!.
Jun 4، 2009
یادداشتی بر مناظره احمدی نژاد و میر حسین موسوی
May 20، 2009
در سوگ سیاوش !
جوّ پلیسی آنقدر سنگین بود که کسی جرات عکس برداری نداشت چه رسد به فیلمبرداری، چند نفری هم که دوربین بدست وارد شده بودند دوربینهاشان ضبط شده بود و در حال چانه زنی برای باز پس گیری.
راههای منتهی به مزار کنترل می شد و هیچ کس اجازه حضور بر سر خاک نداشت، بهر دوز و کلک و بازی موش و گربه از حصار امنیتی رد شدم و بر سر مزار رسیدم که دیگر در جوار خاک و حضور آیدا « اندک آرامشی در واپسین ساعات روزی پا در گریز».
چند عکسی گرفتم و اینبار با حضور نیروهای امنیتی بر سر مزار همه متفرق شدند سوت پایان مراسم با بازداشت مردم توسط نیروهای انتظامی زده شد.
فردای آنروز خانم اشرافی تماس گرفتند و شماره منزل سیاوش را دادند که به ایشان زنگ بزنم.
گفتگوی اول در پشت تلفن گرم و صمیمی با همان صدای پدر، گویی که شاملوی بزرگ در آنسوی خط بود، قرار را برای همان روز تنظیم کردیم و به خانه اش رفتم،درست ساعت 3 عصر بود!.
خانه سابقش در حوالی میدان مادر بود و« در هر کنار خانه» عکس و تصویر و پوستری از شاملوی بزرگ و اما تجسم دیگری از پدر در چهره و صدای سیاوش؛ با همان چشمها و فرم موهای سفید و فر فری؛ دست دادیم و وارد شدم، بدور میز نشستیم، بحثمان گرم شد، پرسشهایی زیاد بود که هر یک با صبر و شکیبایی پاسخ می داد و در هر پاسخش تحیّر من از آنچه رفته بیشتر می شد.
عکسها را به او دادم و این بار بحثمان به امور بنیاد شاملو باز شد و از برنامه هایی که برای برقراری بنیاد داشت برایم سخن گفت و از بسیاری از ناگفته های آنسوی بنیاد شاملو.
شب شده بود که بنای رفتن داشتم و ایشان اصرار ماندن، نپذیرفتم کاری داشتم و باید بجایی می رفتم و پیش از آن تمایل همکاری با بنیاد را البته به پیشنهاد او پاسخ مثبت داده بودم.
گفت در تماس خواهیم بود و من نیز با کمال میل پذیرفتم و فردا روزی دیگر تماس گرفت که چه خبر؟ اخرین اخبار را برایش از اوضاع مزایده اموال و غیره خواندم و قرار شد به خانه اش بروم.
در دیدار دوم بود که گفت اندکی بیمار است و چه بسا سرطان مثانه اش عود کرده است، اما از سرحالی و نشاط ظاهریش بویی از بیماری نبود.
بهر روی مشغول شدیم بحث همکاری با بنیاد جدی تر شد و از من خواست بهمراه خانم اشرافی بخش رایانه و روابط عمومی بنیاد را در آینده بعهده بگیرم، من نیز با همان ابراز تمایل پیشین پذیرفتم و دیگر دیدار ما در بیمارستان جم بود!
گمان نمی داشتم اوضاع بدین اندازه وخیم شود! برای دیدنش به بیمارستان جم رفتم، گفته بود ساعت سه تا چهار زیر معالجه نیست و می توانم بدیدارش بروم.
از بخش اطلاعات شماره اتاق بستری را پرسیدم و چند دقیقه ای پشت در، در انتظار اجازه دیدار از سوی طبیب معالجش؛ در آنزمان می گفتم خوشبختانه همچنان سر حال است و اثری از سرطان در او نمایان نیست، با همان چشمهای درشت و موهای فرفری به رنگ برفی از گذر عمر و زمان؛ گپ کوتاهی داشتیم مقاله ای درمورد شاملوی بزرگ چاپ شده بود که برایش برده بودم و چند سوالی در مورد آن مقاله پرسیدم و دیدم اینجا جای مناسبی برای بحث نیست، بنا شد با ایشان در تماس باشم تا بعد از مرخصی از بیمارستان که به خانه اش بروم.
در یکی از دیدارها بود که اتفاقی سیروس را هم دیدم و چندین و چند دیدار دیگر...
بعد از برنده شدن در مزایده اموال بود که بدلایل مالی خانه اش در میدان مادر را فروخت و به خانه دیگری در همان نزدیکی نقل مکان کرد و آدرس محل جدید را نیز داد که انجا دیدار اخر من با او بود!
شاید کمتر از سه ماه پیش!
همان روز بود قصد ویرایش نامه ای را داشت که من نیز به مانند سابق در ویرایش آنها به او کمک می کردم و ایشان نیز می پذیرفت در حذف برخی مطالب؛ انتقاد پذیر بود موقعیت شناس و بی رو دربایستی.
به گمانم در میان دیگر فرزندان احمد شاملو او تنها کسی بود که به ارزش و جایگاه واقعی پدر پی برده بود و همت خود را صرف نگهداری و پاس داشت از آنچه از پدر جا مانده بود می کرد و برنامه های بسیاری برای پیشبرد بنیاد داشت.
در دیدار آخر بود، بعد از پایان رسیدن کار ویرایش نامه و با همان زبان شوخی و طنز خاصّ ِ خود رو کرد که جناب شمس:
« اینم سرپرست بنیاد!»
نگاهم از اشاره انگشتانش به عروسک پلنگ صورتی رفت که در بالای قفسه کتابها لم داده بود و با هم بخنده در امدیم!
دو ماهی بود که بیخبر بودم و گاها که با تلفن همراهش تماس می گرفتم خاموش بود تا انکه درست روزی که در فکرش بودم و قصد تماس مجدد با وی داشتم همسرش تماس گرفت و من در خانه استاد خلیلی بودم و گفت سیروس سوالی دارد و گوشی را به سیروس داد، بعد از ان من جویای حالش شدم که همسرش گفت متاسفانه الان خواب است و نمی تواند صحبت کند و بعدا تماس بگیرم برای صحبت با وی؛ انروز تماس گرفتم و توانستم با او صبحت کنم، می خواستم او را ببینم چون حس کرده بودم اوضاع بیماریش جدی شده است، گوشی را همسرش به او داد و با همان صدای گرم اما اینبار دردمند!
در پاسخ به سوالم که جویای احوالش بودم گفت حالم بسیار بد است پسرم ( به من می گفت پسرم)؛ بغضی در من شکست
بعداً چندین بار برای دیدار با وی تماس گرفتم هر چند می دانستم چه بسا تمایلی به دیدار در شرایط وخیم بیماری ندارد بویژه انکه در دیدار اخر موهای پر پشت نقره ای اش که به پدر می زد بدلیل شیمی درمانی اندکی ریخته بود و البته به سختی می شد فهمید چون خودش گفت موهایش در حال ریزش است و من در پاسخ گفتم شما نیز ژنتیکتان به پدر برده که موهای پر پشتی داشت و خوشبختانه شیمی درمانی هنوز غالب نشده است و اما افسوس و افسوس و افسوس
آه از که سخن میگوییم...
به باور من انتقاد او به پدرش هر آنچه بود ریشه در بدهکاریها و کاستی های معنوی نویسندگان و شاعران این مرز و بوم در مسائل خانواده و امورات زندگی داشت، بدهکاری که نه فقط احمد شاملو که بسیاری از شاعران و نویسندگانی همچون نصرت رحمانی و ... در راه بردوش کشیدن وظایف فرهنگی و معنوی خود به خانواده هایشان تحمیل کردند تا از منظر مناسبات درون خانوادگی انگشت اتهام فرزندان را به سوی پدرانشان نشانه بگیرند و البته سیاوش به باور من فرزندی بود که جایگاه ادبی و هنری پد ر را بخوبی دریافته بود و اگر نمی بود کشتی طوفان زده مستغرق در مصائب و اختلافات و اهمالهای درون خانوادگی بی شک اکنون او یار و یادگاری ارزشمند و به تمام معنا از مقام و جایگاه ادبی شاملو بزرگ، در عرصه فرهنگی می بود.
او بود که اهتمام خود را در راه بنا نهادن بنیادی در خور نام پدر بکار برده بود برغم تمامی انتقاداتی که به وی داشت؛
افسوس که عمر یارای همت عالی او در این راه نبود.
یادش گرامی و تسلیت بر بازماندگانش
سهند شمس اسحاقی
سی ام
اردیبهشت
88
مطلب مرتبط در وبلاگ خانم اشرافی :
http://ahoor1338.persianblog.ir/post/446/
Apr 24، 2009
خواب و هوس
هوس ِ ناب نگاهت
می کشد لنگ لنگان
دوری این فاصله ها
در خیال ِ هم آغوشی این
ثانیه ها
1 اردیبهشت 88
Apr 20، 2009
نامه ای به آقای هوشمند فیلترینگ
دستمان به جایی بند نبود و از لابی های درونی هم بی بهره بودیم، نامه ای نوشته ایم به اقای فیلترینگ هوشمند !!
متن نامه هم در زیر است!
واحد فیلترینگ ِ هوشمند مخابرات !!
با سلام
احتراماً، پیرو فیلترینگ غیر هوشمند !!! وبلاگ اینجانب به آدرس http://www.sahandshams.blogspot.com
معروض می دارد، مطالب و محتوای مندرج در وبلاگ اینجانب به هیچ وجه با مصادیق غیر اخلاقی یا محتوای سیاسی خارج از چارچوبهای مد نظر مبانی! انقلاب فرهنگی مطابقت نداشته !!!! و کاملاً در همان چارچوبهای مد نظر فیلترینگ پابلیش می شود! تا مبادا گرفتار فیلترینگ شود!
ظاهراً هوشمندی بیش از اندازه ابزار آلات مربوطه ! این وبلاگ را مستلزم فیلترینگ کرده است! موارد ِ مصادیق فیلترینگ را که در وبلاگ اینجانب درج شده است مرقوم فرموده تا بصورت هوشمند حذف شوند!!.
با تشکر
واحد غیر هوشمند خود فیلترینگ!
سهند شمس اسحاقی
Mar 5، 2009
کروبی در کجای اصلاحات؟!
اما جدای از مناقشات میان اصلاح طلبان باید دید که آیا اصلاحات در ایران امری قرین به واقعیت است یا تنها شعاریست که برای جلب نظر طبقه شهری و طیف روشنفکر بر زبان کاندیداهای منصوب به اصلاحات جاریست؟
نخستین بارسعید حجاریان پس از شکست اصلاح طلبان در دوره نهم ریاست جمهوری طی سخنرانی در بین دانشجویان با مشابهت گیری جمله معروف « انقلاب مرد، زنده باد انقلاب » از لئون تروتسکی، اصلاحات را امری مرده دانست و خود جمله «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات » سر داد.
با گذشت قریب به چهار سال از دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و اقدامات وی که منجر به بسته شدن فضای اجتماعی و سیاسی ایران شده است اقبال روز افزون مردم به جریان اصلاحات در این روزهای مانده به انتخابات می تواند نشان از امیدواری مردم به پیشبرد اهداف اصلاحات از سوی احزاب اصلاح طلب باشد.
اما سخنرانی اخیر عباس عبدی روزنامه نگار و فعــّال سیاسی از حامیان مهدی کروبی در جمع دانشجویان دانشگاه صنعت نفت اهواز تائید دیگری بر پایان پیشبرد اهداف اصلی جریان اصلاحات از سوی کاندیدای مورد حمایت وی بود؛ بخشی از این سخنرانی که در سالن آمفی تئاتر دانشگاه صنعت نفت اهواز مورخ شنبه 26/ بهمن/87 ایراد شده بود چنین است
عبّاس عبدی :
« در انتخابات می بایستی دقت کرد که هر یک از کاندیداها چه می گویند و اینکه آیا قادر هستند اون حرفهایی که می زنند رو عملی کنند یا خیر ...
...
هیچ یک از کاندیداهای اصلاح طلب که شعارهای اصلی اصلاحات را می دهند چنانچه در انتخابات آتی به قدرت برسند، نمی توانند از موضع اصلاح طلبی کاری انجام بدهند و ...
آقای کروبی هم فقط در حوزه عمومی و مسائل معیشتی برنامه هایی برای دوران ریاست جمهوری خواهند داشت»
هر چند به گفته این فعــّال سیاسی از بین گزینه های موجود آقای کروبی گزینه بهینه می باشد اما در صورت قرین به واقعیت بودن این بخش از سخنان عباس عبدی، آب پاکی بر تمامی آمال و انتظاراتی که طبقه شهری و قشر تحصیلکرده از اصلاح طلبان بویژه مهدی کروبی دارند ریخته می شود چرا که وعده های انتخاباتی آقای کروبی مشابه همان وعده ها و شعارهایی است که محمود احمدی نژاد چهار سال پیش برای جلب آراء اقشار فرو دست سر داده بود در عین آنکه مهدی کروبی هیچ برنامه راهبردی و مدونی برای پیشبرد مطالبات مدنی و تحولات اصلاحی ندارد؛ مالاً می توان مهدی کروبی را با همان مختصات پوپولیستی محمود احمدی نژاد اما با پلاکارد اصلاح طلبی برانداز نمود.
طبیعتاً با در نظرگرفتن مواضع انتخاباتی مهدی کروبی، انتظار و اراده ای برای تغییر و تحولات همسو با اصلاحات در صورت به قدرت رسیدن ایشون نباید داشت و شعار اصلاحات و بهبود امور معیشتی وجه المعامله ای برای کسب آراء طبقه شهری از یکسو و اقشار فرو دست از سوی دیگر می باشد.
در عین مشابهتهای ذکر شده در شعارهای پوپولیستی مهدی کروبی با محمود احمدی نژاد یک تفاوت عمده میان ایشون و آقای خاتمی وجود دارد و آن این است که اگر چه محمـّد خاتمی شعار اصلاحات را سر داد اما قادر و ضامن تحقـــّـق آنها در طی هشت سال دوره زمامداریش نبود امــّا کروبی سطح شعارهای خود را بسیار نازل تر از اهداف اصلاحات قرار داده و حتی حاضر به وعده دادنهای صوری هم نیست و این به ظاهر صداقتی است که آقای عبــّاس عبدی از آن به عنوان تناسب بین شعارها و توانایی برآورد شعار ها از آن یاد می کند و آنرا مایه انتقاد به محمـّد خاتمی می داند که بر خلاف شعارهای داده شده قادر و حاضر به پافشاری برای تحقــّـق آنها نبود، در حالیکه آقای کروبی چون سطح وعده های خود را پایین آورده است و قادر به برآوردن آنهاست پس گزینه بهینه در بین کاندیداهاست!!!!!.
این تعبیر و برداشت و رجحانی که آقای عبدی بر اساس آن جانبداری از آقای کروبی را در پیش گرفته است به نوعی گمراه کردن هواداران اصلاحات به نفع آقای کروبی است چرا که بخش عمده ای از هواداران اصلاحات هنرمندان و روشنفکرانی هستند که آقای کروبی در مانیفست کاندیداتوریش آنها را از قلم انداخته است و درست بر خلاف آقای خاتمی که برغم ناتوانی بر برآوردن اهداف اصلی اصلاحات و بخاطر شهره بودن ایشون به عنوان یک شخصیت فرهنگی و اخلاقی مورد حمایت طیف نخبگان و روشنفکران و هنرمندان می باشد.
این انتقاداتی است که می توان به آقای مهدی کروبی به عنوان دبیر کل حزب اعتماد ملی از یکسو و آقای عبدی به عنوان فعــّال سیاسی حامی وی مطرح نمود.
Feb 10، 2009
بررسی تحرّکات نظامی روسیه بعد از حمله گرجستان به اوستیای جنوبی
این مطلب را می توانید در اینجا بخوانید
پس نوشت:
انتخاب رونمایی وب سایتش را تغییر داده است و آرشیو مطالب آن کلاً غیر قابل دسترس شده است مطالب پیشین نیز به همین طریق که می توانید انرا در زیر بخوانید:
*******************
نخستین بار در فروردین ماه سال جاری ولادیمیر پوتین در مقام ریاست جمهوری فدراسیون روسیه، در کنفرانس مطبوعاتی پس از نشست سران روسیه و ناتو در بخارست رمانی در پاسخ به سوالی مبنی بر امکان بازگشت به دوران جنگ سرد آنرا امری ناممکن دانست و اظهار داشت :
« نه، این ممکن نیست. از بازیکنان جهانی، نه اروپا، نه ایالات متحده، نه روسیه، هیچ کس متمایل به بازگشت به گذشته نیست. هیچ ضرورتی برای این وجود ندارد» و در ادامه افزود :
« هیچ چیزی سبب جدا سازی ما نیست. ما باید به یکدیگر گوش داده و به همراه هم مشکلاتی که بوجود می آیند را حل کنیم ».(1)
امّا ظاهراً چهار ماه فرصت کافی بود تا با آغاز درگیری ها در منطقه اوستیای جنوبی که با تجهیز و تعلیم نیروهای نظامی گرجستان توسط نیروهای آمریکا و اسرائیل صورت گرفته بود روسیه خطر را در نزدیکی مرزهای خود حس کند و شائبه آغاز جنگ سرد بار دیگر تقویت شود.
از آن روز تا به کنون شواهد امر حاکی از نیاز نیروهای نظامی روسیه برای آمادگی بیشتر در برابر تهدیدات نظامی از سوی دولت آمریکا و کشورهای حامی آمریکا در همسایگی روسیه است که در نهایت می تواند به نوعی تن دادن بالاجبار روسیه به جنگ سرد مجدد باشد.
کمتر از یکماه از آغاز درگیری در منطقه اوستیای جنوبی، دو فروند بمب افکن استراتژیکی توپولف-160 متعلق به یگان دور پرواز نیروی هوایی روسیه برای انجام تمرینات آمادگی از پایگاه انگلس در استان ساراتوف عازم ونزوئلا شدند (2).
کمتر از یک هفته از بازگشت این بمب افکنهای استراتژیک از ونزوئلا، روسیه گروهی از ناوهای نظامی ناوگان شمالی نیروی دریایی خود را برای شرکت در مانور نظامی با نیروهای دریایی ونزوئلا عازم منطقه می کند که شامل رزمناو اتمی پطر کبیر می شود (3).
در همین زمان وزارت دفاع روسیه اقدام به برگزاری مانور نظامی استراتژیک « ثبات 2008 » می کند که در سطوح مختلف دریایی، هوایی، زمینی و موشکی و... با هدف آمادگی برای « خنثی سازی و انهدام مناقشات مسلحانه، وقوع بلاهای آسمانی و فجایع فنی-انسانی، بازدارندگی استراتژیکی و تامین امنیت دولت متحده روسیه و بلاروس است »(4).
سوای از قدرت نمایی نظامی روسیه در مانور های نامبرده شده اخبار منتشر شده مبنی بر تجهیز و مدرنسازی تسلیحات ارتش روسیه نیز قابل تامل می نماید:
1- ساخت و آزمایش سه هواپیمای نسل پنجم در نیروی هوایی (5)
2- طراحی هلیکوپتر نسل پنجم برای نیروی هوایی (6)
3- آزمایش نسل جدید موشکهای قاره پیمای توپول (7)
4- آغاز ساخت دستگاه پرنده بدون سرنشین ویژه استقرار در سواحل، کشتی ها و قایق ها و در آینده ویژه ناوهای هواپیما بر نیروی دریایی و همین طور آزمون جدیدترین هواپیمای بدون سرنشین برای نشان دادن هدف به مجموعه موشکی اسکندر (,98)
ادعای امریکا مبنی بر بکار گیری فناوری استیلس از سوی روسیه (10)
مقدمه چینی آمریکا از طریق گرجستان
با در نظر گرفتن این نکته که درگیری پیش آمده در منطقه اوستیای جنوبی از دو وضعیت شکست یا پیروزی نیروی مهاجم ِگرجستان خارج نبود و در هر دو وضعیت شکست یا پیروزی، روسیه برای نمایش نیروی نظامی و همچنین تقویت قوای نظامی خود در برابر تهدیدات که تا نزدیکی مرزهایش کشیده شده است چاره ای جز تجدید تسلیحاتی و سرریز کردن منابع مالی خود در بخش نظامی نداشت، بنابراین می توان اقدام گرجستان را مقدمه چینی آمریکا برای تن دادن روسیه به بازی جنگ سرد تلقی نمود بویژه آنکه متعاقب شکست گرجستان از روسیه، ناتو تقویت توان نظامی نیرو های مسلح گرجستان و اوکرائین را در اولویتهای کاری خود قرار دهد. (11)
پیشتر نیز طرح استقرار سپر موشکی آمریکا از پتانسیل خطر برانگیزی برای روسیه بر خوردار بود تا روسیه متقابلاً استقرار احتمالی مجموعه های موشکی اسکندر در استان کالنینگراد در مورد بررسی قرار دهد ( , 1312).
سازمان پیمان امنیت مشارکتی، پیمانی مشابه پیمان ورشو
پیمان امنیت مشارکتی پیمانی است میان روسیه و تعدادی از کشورهای آسیای میانه بهمراه بلاروس و ارمنستان که تلاش دارد از ساختاری دفاعی به ساختاری نظامی - سیاسی تبدیل شود.(14)
پیشتر نیز رئیس جمهور روسیه گفته بود « نیروهای واکنش سریع سازمان پیمان امنیت مشارکتی که قرار است ایجاد شوند از نظر توان نظامی کمتر از ساختارهای مشابه پیمان آتلانتیک شمالی ناتو نیست» .(15)
بهر جهت شواهد اولیه نشان از آغاز جنگی سرد میان دو ابر قدرت جهان یعنی روسیه و آمریکا دارد اینکه این جنگ مانند گذشته دنبال خواهد شد یا کدامیک برنده آن خواهد بود امریست که در انتظار آن باید نشست.
سهند شمس اسحاقی
21/ بهمن / 87
*********************
مآخذ :
1- http://pe.rian.ru/foreign/20080404/103763312.html
2- http://pe.rian.ru/defense_safety/operatsia/20080918/116914078.html
3- http://pe.rian.ru/defense_safety/operatsia/20080922/117014603.html
4- http://pe.rian.ru/defense_safety/20080920/116986626.html
5- http://pe.rian.ru/science/spice/20090121/119731461.html
6- http://pe.rian.ru/science/spice/20081226/119183558.html
7- http://www.aftabnews.ir/vdciz3at1qa3y.html
8- http://pe.rian.ru/articles/analitic/20090131/119903025.html
9- http://pe.rian.ru/defense_safety/operatsia/20090128/119846037.html
10- http://pe.rian.ru/science/spice/20090115/119508721.html
11- http://pe.rian.ru/defense_safety/sotrudnichestvo/20081202/118650708.html
12- http://pe.rian.ru/foreign/20081113/118284239.html
13- http://pe.rian.ru/defense_safety/sotrudnichestvo/20081110/118224162.html
14- http://pe.rian.ru/articles/analitic/20080701/112748280-print.html
15- http://pe.rian.ru/defense_safety/20090204/119982935.html
Dec 19، 2008
در مورد حسین درخشان و وضعیت او
اما در مورد وضعیت گذشته و آنچه بروی می گذرد باید گفت:
اول آنکه اقدام درخشان در بازگشت به ایران بی آنکه نشان از شجاعت وی در مواجهه با خود کرده های آگاهانه بر زیر پا گذاردن قوانین ایران باشد دست کم نشان از استیصال و هراس وی در غربت غرب بویژه بعد از درگیری و شکایات مهدی خلجی بر سر اتهاماتی که در وبلاگش نسبت به خلجی نسبت داده شده بود می باشد بالاخص که با طرح دعوی خلجی از طریق وکلایش نسبت به درخشان این قضیه بجاهای باریک کشیده شده بود تا آنجا که درخشان از شدت استیصال درخواست وکالت صدقه ای ! از خوانندگان وبلاگش کرده بود. او هم به کله شقی های خود آگاه بود و حاضر نبود از اتهامات وارده به خلجی و حذف انها از وبلاگش دست بکشد و هم توان پرداخت هزینه های گرفتن وکیل در رویارویی با خلجی را نداشت و البته می پنداشت که قسر در رفتن از دستگاه قضایی دولت کانادا یا آمریکا بسی سخت تر از دستگاه قضایی ایران است بنابراین تصور می کرد که با توّ اب نویسی های خود خواسته و منتشر کردن ارتباطات دوستانش با سازمانهای غیر دولتی برائت نامه خود را پیش از ورود به ایران به اطلاع مقامات مربوطه در ایران برساند بلکه سیستم قضای - اطلاعاتی از صرافت گرفتن اقاریر از وی بیفتد یا دست کم در جرمش تخفیف دهد.
دوم از نظر نباید دور داشت که خوش انگاری های درخشان بر بی خطر تلقی کردن باز گشت به ایران چه بسا از دید و برداشت بسیار ساده لوحانه وی از گفته های احمدی نژاد بر« باز بودن درهای کشور برای ایرانیان خارج از ایران» استوار شده بود و بیجا نبود که درخشان در عقب گرد متزوّرانه از مواضع اصلاح طلبی خود، احمدی نژاد رو قبله آمال خود قرار داده بود و از تذکره ها و تقریظات و مدایح بی صله ! برای او در این اواخر فرو گذار نبود غافل از آنکه سیستم اطلاعاتی به هیچ وجه با بچه بازیهایش بازی نمی خورد.
سوم بازگشت او به ایران با چراغ سبزهایی که از طریق چاپ نوشته های وبلاگش در روزنامه کیهان برای وی ارسال می شد فرصتی طلایی برای سیستم حاکم مهیا کرد تا با چشم زخم گرفتن و ناسور کردن وی این هشدار و زنگ خطر را برای روزنامه نگارانی همچون بهنود ها و نبوی ها و نیک آهنگها و معماریان ها و میر ابراهیمی ها و مطلبی ها و قاضی زاده ها و امیری ها و ... دیگرانی که مترّصد باز گشت به کشور هستند به صدا در آورد تا در مخیــّله خود جرات باز گشت به کشور راه ندهند چرا که فقدان آنها در کشور برای نظام بسیار خوشایند است.
بهر جهت همه آنچه که او امروز بدان مبتلاست از بی درایتی ها و نگاه بچه گانه (1) او به دنیای پیرامونش هست امّا، همه اینها مانع نمی شود از وبلاگ نویسان و فعالان و دوستان قدیمی وی نخواهیم تا هر کدام بر آزادی وی از دستگاهی که او را امروز به بند کشیده است دست ِ کم چند خطی به امید ِ اثری ولو نا چیز بنگارند.
سهند شمس اسحاقی
28/آذر/87
************
1 - ( طــُـرفه آنکه با سپری شدن بیش از سه دهه از عمر درخشان، وی با همان نگاه بچگانه!، صدر وبلاگ جدید خود را که پس از ورود به ایران ایجاد کرده است به صفت ِ بچّه نامگذاری کرده است!)
Nov 17، 2008
کاموریسم، خطری برای وبلاگ فارسی!!
نازلی کاموری یکی از سرشناس ترین نویسندگان در فضای سایبر محسوب می شود لیکن شهرتش را پیش از آنکه مرهون تاثیر گذاریش در فضای اینترنت باشد مرهون سبک و نثر مستهجنی است که در تحریر و تقریر یادداشتهایش از آن استفاده می کند، نگاهی مختصر به سیاهه یادداشتهای مشارالیه کفایت می کند تا به صحـّت گفته ها پی برد چرا که به گفته خودش از بین پنج یادداشت منتشر شده در وبلاگش سه تا با همان سبک و سیاق استهجانی تقریر و پابلیش شده است.
فلسفه مارکسیسم به جبر تاریخی معتقد است چرا که در مکتب فلسفی مارکسیسم، انسان بر حسب اینکه به چه طبقه اقتصادی تعلــّق دارد و در کدام دوره تاریخی بسر می برد، دارای عقاید، فرهنگ، ارزش، رفتار و آرمانهای خاص و بعضاً متفاوتی است، از دریچه چنین نگرشی می توان رفتار مشارالیه را منبعث از مختصات تباری و طبقاتی وی دانست که برغم برخورداری از عنصر دانش و فرزانگی همچنان در اسارت آنهاست.
مختصات تباری مشارالیه که در فرهنگ عامه ایرانیان به مزاح، نشان بی تعهدی ها و ولنگاری های اخلاقی در حوزه اخلاق و خانواده است ناظر و صادق بر سیاق نگارش وی محسوب می شود.
علل و عوامل عمدی کاربرد این سبک نگارش توسط وی صرفنظر از نقایص تربیتی – آموزشی! می توان نشات گرفته از مختصات اجتماعی فرهنگی که در آن بسر می برد دانست که وی نمونه بارزی از قربانیان آن محسوب می شود؛ جامعه ای که بر ارزشهای سست و بی پایه گام می نهد شعار اصالت وجود با انگاره های اخلاقیات نسبی در حوزه روابط اجتماعی حاصل اندیشکده هایی است که حاصل آن ضد ارزشگرایی های اخلاقی و تحریص بر کاموری !!! از بارزترین آنهاست.
اما صرفنظر از تاثیر گذاری جامعه بر فرد، استعداد ِ اخلاقی فرد در تعمــّد بر استعمال این ادبیات می تواند مبیّن کاستی ها و عارضه های روانی خفته در ضمیر وی باشد که در پس زمینه روان غمناکی، گاه بصورت پرخاشگری نوشتاری ( سادیسم ) بروز می کند.
اما این عارضه های روحی مستتر براحتی از لابلای نوشته های مشارالیه قابل رد گیری است که نه تنها در مطالب وی بلکه در ادبیات محاوره ای وی بیش از پیش نمایان است که نمونه هایی از آن قابل رویت است اما پیش از ذکر آنها ذکر یک خاطره مرتبط خالی از لطف نیست.
مدتها پیش وقتی برای اولین بار از طریق پیغام رسان گوگل با وی مشغول گپ زدن بودنم و از موضع گلایه از برخی خرده فرهنگهای حاکم در میان خانواده ایران ( که از جمله در بخشی از بستگان دور من نیز شیوع دارد نقل می کردم) که خرّاجی های جشنهای برخی از ایرانیها به مناسبت ازدواج سر به فلک می گذارد و فلان فامیل ما مراسم عقد فرزندش را در فلان سالن هتل با هزینه های بسیار زیاد برگزار کرده است، اما هنوز جمله ام به پایان نرسیده بود که مشارالیه فی الفور جمله نا تمام مرا قطع کرد و از باب آنکه خود آنها هم فامیلهای متموّلی دارند که اکثر جشنهای ازدواجشان را در هتلهای مجلل برگزار می کنند و و و و..... کلی داد سخن داد.
نکته قابل تامل برا من آن بود که ذهنیت وی قاصر از درک عمق مطلب از باب انتقاد من نسبت به چنین فرهنگی بود که ! با تصور فخر فروشی سعی در عقب نماندن در این تفاخر فروشی داشت!!!.
نمونه ای از این عارضه های روانی در قالب عقده های روحی که بعضاً در وبلاگ وی و بعضاً در محاورات مجازی در فرند فید در زیر آورده شده است:
خاطراتان هست زمانی که خونريزی ام بند نمی آمد و همه شهر از همين طريق با خبر شده بودند و از بقال تا ژورناليست محترم شهر آقای دکتر تاج دولتی احوالات فرج خون آلود بنده را جويا بودند و دمشان هم گرم به خاطر لطفشان، اما خاطرتان هست؟
....
سينا جان، خاطرت هست يک روز با چه احساسی دست هايت را بالا پايين بردی، ابروهايت را بالا دادی، با يک گوشه لب خنديدی و گفتی: "من نمی فهمم من برا چی بايد عکس فلان جای خون آلود ساقی قهرمان رو ببينم!"...»
(عقده خود نمایی: شامل میل به دیدن و دیده شدن، شناختن و دانستن، تحسین و توجه دیگران را تحریک کردن، در جریان اسرار و رموز قرار گرفتن و… می شود.
چنین عقده ای علاوه بر زمینه های روانی جز هشت عارضه استفاده از اینترنت که منجر به خود افشا گری در فضای سایبر می شود قابلیت صدق دارد.)
« نازلی کاموری:
در تونل های زيرزمينی يک کشور مدرن، در قطاری مدرن، با مردمانی مدرن که جملگی به انسانيت معروف اند، بنده ممکن بود از خونريزی کُ... جان دهم و هيچکس نمی دانست چه کند!»
(فخر فروشی طبقاتی!)
« نازلی کاموری
...
می دونی تو اولين آدم عوضی اين گروهی...هيچکس ديگه تا الان مرض نريخته بود....تبريک می گم تو جزو عناصر عوضی اي هستی که يوتوپی های آنارشيستی رو به گا می دن چون نياز به قانون دارن...ذهنيت شون با قانون به قدری استعمار شده که نبودش باعث می شه که مجنون شن»
(عقده پرخاشگری دهانی و عقده تخریب (complx aggression oral):
رفتارهای دهانی و رفتارهای پرخاشگرانه را به صورت توام شامل می شود از جمله پرخاشگری زبانی مثل ریشخند و طعنه و ...
عقده تخریب: این عقده تمایل به خراب کردن، ضایع ساختن، کثیف کردن، به هدر دادن و از دیدگاه فرهنگی، خراب کردن و عیب جویی کردن و بی اعتبار ساختن دیگران و عقاید است. این عقده می تواند در حد سادیسم (یعنی لذت بردن از رنج دادن دیگران، صدمه زدن و تنبیه کردن) یا خودآزاری (یعنی لذت بردن از آزارخود در پی چیزی که موجب رنج فرد می شود و خوش آمد از درد کشیدن) پیش رود)
« نازلی کاموری
اين يک چُس ناله است. اگر حوصله چُس ناله نداريد، باقی اش را نخوانيد. اما مگر می شود که حوصله چُس ناله نداشته باشيد؟ نصف بيشتر شما ک..ر به دست نشسته ايد تا يک زنی، يک جايی قلم به دست بگيريد، افسرده باشد، با قلم اش گريه کند، از عشق بنويسيد، کمی چاشنی بدن اش را هم قاطی کند، شما شق کنيد، احساساتی شويد، به "زنانگی" اش فکر کنيد، دنبال صدای "زنانه" در ادبيات اش بگرديد، برايش افسرده شويد، او بشود قربانی، شما ناجی، شما جق بزنيد، ولو متفکرانه، و او فوق اش بشود فروغِ شما. عکس هايش را بر ديوار های مغازه هاتان بنمایید، شعر هايش را بر سردر وبلاگ هايتان، و وقتی کسی پرسيد کدام شاعر، با صدايی اندوهگين و پر غم بگويد: "فروغ!"
تف به روی تان! تف به روی من اگر اينجا بنشينم برای شما داستان قربانی شدن ام را در اينجا و آنجا بسرايم که شما شق کنيد!
نصف بيشترتان که اينجا فحش خواهر مادر نثار من و هفت جد و آبادم می کنيد، مشکلتان اين نيست که من سکسی می نويسم، يا اينکه هرزه نگاری می کنم. مشکل تان اين است که با اين نوشته ها شق نمی کنيد. شق درد تان را آورده ايد اينجا نمی دانيد چه خاکی تویِ سرتان بکنيد، فحشش را به من می دهيد!
تف به روی تان! تف به روی من! اگر قرار بود برایِ ک..ر شما بنويسم که ...»
(خودبزرگ بينی)
عقده های ناشی از حق طلبی ها زنان در عین همجنس پنداری ! با مردها از طریق داشتن آلت رجولیّت و فاعلیت و عاملیت جنسی در نوشتار وی مبیّن عقده ای با نام عقده دیان است
عقده دیان (Diane): یا عقده دختری که می خواست پسر باشد: عقده ای که منشا حق طلبی های زنان، طرد زن بودن، مادر بودن، و... است
نکته حایز اهمیت این است که خود شخص نسبت به داشتن عقده ها آگاهی ندارد یعنی نمی داند کدام عقده را دارد مگر در شرایطی از زندگی که از طرف محیط منزوی یا محدود شود.
اما مهمتر از همه اینها الگو شدن و مدل سازی چنین روش و منشی در عالم وبلاگ نویسی است که در بین مخاطبان مشارالیه به همین سیاق در حال تکثیر است! مخاطبان اصلی وی که بلحاظ فکری زنان و دختران میان مایه ای هستند با تقلید از چنین روشی نا خواسته به دام فکری که او با انگاره های آموخته از فرهنگ غرب گسترده است می افتند بی آنکه قدرتی در تحلیل ِ تبلیغ عمدی لاقیدی ها و و لنگاری های رفتاری وی داشته باشند.
Oct 25، 2008
رابطه عشقی ! به بهانهء انتگرال زندگی!
تقارن و تشابه در نظام طبیعت بسیار زیاد است که یکی از این شباهتها و تقارنها شباهت ارتباطی و تناسبی بین فرمولهای مختلف انرژی در اکثر روابط فیزیکی است
معادله انرژی جنبشی یک جسم
1/2mv^2
معادله انرژی ذخیره شده در فنر فشرده شده
1/2kx^2
معادله انرژی ذخیره شده در خازن
1/2cv^2
یا انرژی ذخیره شده در یک سلف
1/2Li^2
و معادله معروف اینشتن
mc^2
خیلی زیباست اکثراین روابط از حاصلضرب یک مقدار ثابت در یک مقدار متغیر بدست می آیند، مقادیر ثابت جرم، ثابت فنر، ظرفیت خازن وضریب القاییدگی فاراده در مقادیر متغیر نظیرشون
عواملی زیادی در زندگی ما ادما میتونه تولید کننده شور و انرژی و حرکت باشند و همین طور برعکس اما گمان می کنم عشق (از افلاطونیش گرفته تا ....) یکی از این عوامل انگیزه زا و انرژی افرین در زندگی هر فردی است
از آنجاییکه عشق رابطه مستقیمی با حرکت و پویایی و تولید انرژی ( منظورم بصورت معنوی و روحیش است ) داره یک رابطه مشابهی هم برای برآورد میزان اثر گذاری عشق در زندگی، مشابه همون فرمولهای بالا بصورت من در آوردی ساخته بودم
که به قرار زیر است
E=1/2aL^2
a: ضریب تاثیر پذیری که برای هر فرد ثابت و از فرد به فردی دیگر متغیر
L: بزرگی LOVE .
Sep 17، 2008
در جستجوی یک واژه
« انکار عشق را
چنین که به سرسختی
پا سفت کرده ای
دُ شنه ای مگر به آستین اندر نهان کرده باشی
که عاشق اعتراف را آنچنان به فریاد آمد که وجودش همه بانگی شد.»
البته بر این مسئله هیچ جای بحثی نیست امّا در برگردان قطعه « نغمهی خوابگرد » اثر گارسیا لورکا واژه ء «خــنج زدن» صرفنظر از اعراب و تلفظ واژه نه تنها جایگزینی غلط بلکه در همنشینی با واژگان دیگر معنا و کاربردی نا هماهنگ و بیجا دارد.
برگردان شعر که شاملو آنرا با صدای خود نیز درکاستی منتشر کرده چنین است:
«سبز، تویی که سبز میخواهم.
خوشهی ستارهگان ِ یخین
ماهی ِ سایه را که گشایندهی راه ِ سپیدهدمان است
تشییع میکند.
انجیربُن با سمبادهی شاخسارش
باد را خِنج میزند.
ستیغ کوه همچون گربهیی وحشی
موهای دراز ِ گیاهیاش را راست برمیافرازد.
«ــ آخر کیست که میآید؟ و خود از کجا؟
خم شده بر نردهی مهتابی ِ خویش
سبز روی و سبز موی،
و رویای تلخاش دریا است. »(1)
با پی جویی در دهخدا تمامی مدخلهای یافت شده ء واژه مزبور بدون در نظر گرفتن اعراب به قرار زیر است:
«« خنج : خ َ
1- باطل . ضايع. (ناظم الاطباء). بيهوده
2- نصيب
3- سود. نفع.
4- راحت . استراحت
5- شادي
6- ناز. عشوه . کرشمه .
آواز. رقص . طرب . عيش .
گم شده .
آوازي که هنگام مجامعت از بيني آدمي برمي آيد. (ناظم الاطباء)
نام درختي است . (يادداشت مولف ): و اندر او [ ناحيت گوزگانان ] درختي است خنج خوانند و چوب وي هرگز خشک نشود و نرم بود چنانکه بر او گره توان افکندن . (حدود العالم ). و اين ناحيت [ خرخيز ] مشک بسيار افتد و مويهاي بسيار و چوب خدنگ و چوب خنج و دسته کارد ختو خيزد. (حدود العالم ).
خنج: خُ
1- بوم و جغد
2- نام يکي از دهستانهاي شش گانه بخش مرکزي شهرستان لار است بحدود و مشخصات زير: شمال : دهستان بيدشهر و بنارويه و افرز از شهرستان فيروزآباد، جنوب دهستانهاي اردو بيرم ، خاور دهستان حومه لار، باختر دهستان علامرودشت بخش کنگان . اين دهستان در شمال باختري بخش واقع و در شمال آن کوهستان ليتو و در جنوب آن کوه گوگردي قرار گرفته . هواي آن گرم و خشک و آب مشروب آن از رودخانه قره آغاج و قنات و چاه و چشمه است . زراعت اين دهستان بيشتر ديم است . محصولات آن عبارتند از: غلات و خرما و برنج و پنبه و تنباکو و کنجد و لبنيات . شغل اهالي زراعت و گله داري و کسب و صنايع دستي معموله قالي و گليم بافي است . اين دهکده از 40 آبادي بزرگ و کوچک تشکيل شده و تعداد نفوس آن در حدود ده هزار نفرند و قراء مهم آن عبارتند از: سه ده ; بيخومه بيغرد; تخته ، سلف آباد; گرهشت ; گورده ; زنگ و مهمله ; هفتوان . مرکز دهستان قصبه خنج است و طايفه عمله از ايل قشقائي در آن محل سکني دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 7). رجوع به فارسنامه ناصري شود.
3- قصبه مرکزي دهستان خنج بخش مرکزي شهرستان لار با 3332 تن سکنه . آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما است . شغل اهالي کسب و مکاري و صنعت دستي گيوه بافي است . مرکز دسته ژاندارمري و دبستان بدانجاست . بناي مسجد سنگي و مناره کاشي آن قديمي است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 7).
4- دهي است از دهستان جندق بيابانک خور شهرستان نائين . (يادداشت بخط مولف ).
5- دهي است از دهستان نيم بلوک بخش قاين شهرستان بيرجند. داراي 205 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات و زعفران و شغل اهالي زراعت و مالداري و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 9(. »»
با توجه به مدخلهای یافته شده در دهخدا اول محرز می شود که « خنج زدن » درمعنای فعل اساساً کاربردی غلط محسوب می شود ثانیاً خنج (به کسر خ) به عنوان مدخل در دهخدا درج نشده است که می توان آنرا بنا به ضرورت خوانش شعری با تلفظ خـِنج ( به کسر خ ) پذیرفت، بنابراین بر اساس مدخلهای یافته شده، خنج (به فتح خ ) در برگردان، تقرّب معنایی بیشتری دارد چرا که خنج ( به ضم خ ) در معنای جغد یا درمعنای روستایی در نزدیکی لار!! در ترکیب معنایی کاملاً بی معناست اما خنج زدن (به فتح خ) در تطبیق معنایی در خلال شعر هم برگردان بجایی نیست؛ باز معنایی شعر با معنای اخیر چنین خواهد بود :
انجیر بن با سنباه شاخسارش باد را باطل می کند!؟
انجیر بن با سنباده شاخسارش باد را شادی می زند!؟
یا انجیر بن با سنباده شاخشارش باد را ناز و عشوه می زند؟!!
یا ....
اما با استناد به متن انگلیسی(2) این قطعه می توان به معنایی دقیقتری راه جست
بر اساس متن انگلیسی شعر چنین آورده شده است:
Big hoarfrost stars
come with the fish of shadow
that opens the road of dawn.
The fig tree rubs its wind
with the sandpaper of its branches,
and the forest, cunning cat,
bristles its brittle fibers.
But who will come? And from where?
She is still on her balcony
green flesh, her hair green,
dreaming in the bitter sea.
RUB در معنای فعلی، دارای معادلهای زیر است:
1- صیقل دادن، جلا دادن، برق انداختن
2- ساییدن، به هم مالیدن،
3- مالاندن، مشت و مال دادن.
بنابراین برگردان شعر با معنای ساییدن و سودن صحیح تر به نظر می رسد که :
« انجیر بن با سمباده شاخسارش باد را می ساید »
مالاً با استناد به متن شعر به زبان انگلیسی و پی جویی خنج زدن در دهخدا این نکته محرز می شود که خنج زدن در این برگردان نا مانوس با متن اصلی است و ربط آنچنانی با متن اصلی شعر ندارد خصوص آنکه خنج زدن در معنای فعلی نیز کاربردی بجا نیست.
*****************
1- http://www.shamlou.org/index.php?option=com_content&task=view&id=211&Itemid=82
2- http://www.poets.org/viewmedia.php/prmMID/15432#spanish