نوستالژی دانشجویی هیچگاه مرا رها نخواهد کرد
، این مقاله را در بی بی سی بخوانید تا از وضعیت خوابگاههای دانشجویی مطلّع شوید،
به نکات بسیار دقیقی اشاره دارد از جمله غذای مزخرف سلف سرویس دانشگاه ها که همیشه مایه تحصّن و تشنّج بین شوراهای صنفی دانشجویی و ریاست دانشگاه ها هست.
در آن دوران
خدا بیامرز دانشجویی که مصادف با دوم خرداد و تغییر تحولات و آزادیهای مدنی بود بچه های دانشگاه بویژه تازه ورودی ها پر جنب و جوش بودند، کانونهای فرهنگی، مثل کانون فیلم و موسیقی شعر و ادب تا شوراهای صنفی انجمن پیرو خط امام و انجمن اسلامی( که البته انجمن اسلامی دانشگاه ما برخلاف بقیه دانشگاهها در دست برادران حزب اللهی بود) و ... بسیار فعال شده بودند، همه چیز مهیای یک حرکت و تحصن بود که جرقه اولیه ان اولین بار سال هفت و نه زده شد اونم به بهانه اینکه سیستم خنک کننده مجتمع فنی مهندسی در گرمای تابستان کار نمی کرد و سر کلاس عرق ریزان بود
درست مصادف با امتحانات میان ترم که همه درسها تلمبار شده بود و همه همکلاسیها برای عقب انداختن زمان امتحان با استادا چک و چونه می زدند هیچ بهانه ای لذت بخش از تر خرابی سیستم برودتی نبود که بچه ها بیرون بریزند و فریاد دانشجو حیا کن کلاستو رها کن سر بدهند، و البته بچه های فنی مهندسی که از دیگر مجتمع های علوم پایه و علوم انسانی پیشرو تر بودند پرچم دار شدند که کلاسها تا زمانیکه این وضعیت ادامه داشته باشد تعطیل!! بنده هم انصافاً بسیار خوشحال بودم خدا خدا می کردم ( میکردیم ) که مسئله جدی بشود و فردا کلاسها لغو بشه چون فردای اون روز درس استاتیک که بدلیل مشکل بودنش به اُفتاتیک( یعنی حتما باید بیفتی تا پاس بشه ) معروف بود روز امتحانش بود.
در حیاط دانشگاه چند تا از بچه ها که از همه تنبل تر و خانم باز تر و سال بالایی بودند و البته قدرت عربده زنیشون هم بیشتر بود جلو افتادند و امضا جمع کردند، ما بقی هم نقش سیاهی لشکر، شعار دانشجو حیا کن کلاست رو رها کن در سالنها سر می دادند.
خبر بسرعت پیچید، بچه های دانشکده معدن که تو دانشگاه ما از اراذل ترین و از درسخوان ترین و کودن ترین های دانشگاه بودند و خلاصه معجون عجیبی بودند همیشه در این جور جنجالها در صف اوّل اغتشاش ( البته این مسئله
نابهنجاری بچه های دانشکده ما متاثر از خلق و خوی اساتید گرامی ما هم بود، چرا که رئیس دانشکده ما هم به قلدری و داش مشتی بازی شهره افاق و انفس بود و تو سری زدنهای این استاد و اساتید بچه ها رو هم کمی غد بار اورده بود،)
سال بالایی ها جلو افتاده بودند ریزه میزه ها سیاهی لشکر، خانمهای عزیز ِترسو که به اندازه خر می خوانند و به اندازه گاو نمی فهمیدند سر کلاس می رفتند اما وقتی می دیدند جمعیتشون چهار نفر هم نمی شه برای اینکه بیشتر ضایع نشند بر میگشتن به خوابگاه یا در کنار پسرها می ایستادند به گپ و گوپ.
بچه های سال بالایی تعریف می کردند که این دانشگاه جو خفقان بسیار شدیدی رو گذرونده و سالهای قبل سر مسئله غذای درگیری و بزن بهادر بازی با مسئولای سلف سرویس شده و هفت هشت ده نفری(بنا به گفته ها و فکر می کنم بیش تر از 3 نفر) به رحمت ایزدی تعلیق خورده بودند اما الان باید جریان جوری پیش بره که درگیری نشه و ریاست دانشگاه بیاد در جمع دانشجو ها مشکل رو حل کنه وگرنه کلاس تعطیل !
این وضعیت دو روز ادامه پیدا کرد خوشبختانه امتحان استاتیک(افتاتیک) عقب افتاد و ریاست دانشگاه که از دانشکده مهندسی صنایع بود وارد حیات دانشگاه شد و وقتی با محاصره دانشجو ها که دویست نفری می شدند مواجه شد از صرافت سر کلاس رفتن افتاد، بناچار به سوالات بچه ها پاسخ می داد اینبار مسئل رتق فتق یافته بود موقتاً قرار شد کولر آبی در روبروی کلاسها کار بگذارند!! چون کلاسها جای نصب کولر آبی نداشت و برای چیلر طراحی شده بود، ان ترم به پایان رسید درس استاتیک (افتاتیک ) بنده هم پاس شد.
اما این تحصن نیم بند جرات بچه ها رو بیشتر کرده بود تا خواسته های دیگری رو هم مطرح کنند و این مسئله دو سال بعد بر سر مسئله مسمومیت غذایی بچه ها از غذای قورمه سبز که من بش میگفتیم گربه سبزی به تحصن بسیار مهمتری منجر شد که علیرغم پیشینه صنفی ان به مسئله نسبتاً سیاسی بدل شد (البته بنده چون شامه نسبتاً تیزی داشتم وقتی بچه ها غذا رو گرفته بودن، من یک بویی کرده بودم گفتم غذا نمی خورم و رفته یک چیزی خریدم برای خوردن، از اون طرف صدا در امد که های بچه فیفی بچه سوسول از این دست انداختنها که منهم ککم نمی گزید و خنده دار از همه این بود که دوتا از این بچه هایی که مسموم شدن همین همخونه ای های من بودن که منو مسخره کرده بودند و صبح رفته بودن بیمارستان ریق زدن و اسهال و سرم و بعد هم امده بودن خونه منهم های های های به اینا می خندیدم که نگفتم نخورید این غذا رو ... ها ها ها ها ها....)
(اما لابلای این مسئله یک نکته ای رو بگم که هر وقت یادش می افتم نمیتونم جلوی خندم رو بگیرم، نیم سال اول تحصیلی بدلیل اینکه شبا هوا زود تاریک می شد برگزاری کلاسهای ساعت 5-7 در نبود برق ناممکن بود چرا که همه جا ظلمات می شد، یکی از این بچه های سال بالایی که بعد ها وقتی من باش بیشتر اشنا شدم به یقین فهمیدم یک انسان سادیستی ولی با ظاهر مظلومانه بود اختراعی کرده که فقط روزهایی که خودش حال کلاسهای 5-7 رو نداشت استفاده می کرد تا بتونه برق بخشی از مجتمع رو قطع کنه و چون کارکنان بخش تاسیسات تقریبا ساعت کاریش تموم شده بود در اون ساعات کلکهای ایشون هم مثل حکم لا یتغیر الهی باعث تعطیلی کلاس ها می شد، اما اختراع این آقا چه بود!
اختراع این بود که دو شاخی برق یک دستگاه پر مصرف برقی که تاب کشیدن توان برقی زیاد داشت رو گیر اورده بود دو سر انتها این دو شاخی را با سیمها مسی کلفت و قوی بهم لحیم کاری کرده بود و کار این دو شاخی ایجاد اتصّال کوتاه درسیم کشی برق مجتمع بود، اما روش کار هم برای خودش خنده دار و جالب بود!
برای اینکه مسئله لو نره سناریو این بود که نیم ساعتی از کلاس گذشته این اقا از استاد اجازه بگیره برای دستشویی، اختراع مبارک خود را در دور ترین پریز برق یکی از کلاسها که خلوت بود فرو کند و کافی بودتا بدلیل اتصال کوتاه ایجاد شده فیوز بپرد و تعدادی لز کلاسها به ظلمات تبدیل شوند! کلاس به همهمه بیفتد و استاد هم وسط درس دادن پا تخته انگشت به دهان که چیکار کند؟
از این طرف تو تاریکی متلکهای بچه ها استاد های کلاسها رو به ستوه می اورد و شوخی ها شروع می شد یکی میگفت صلوات بفرستیم تا برق بیاد یکی می گفت نماز وحشت بخونیم خلاصه تا استاد بخواد تصمیم بگیره چیکار کنه ربع ساعتی از کلاس می رفت کلاسها تعطیل می شد، جالب اینکه یک بار که کلاس مبانی برق داشتیم این اتفاق افتاد و استاد هم ماشالله برق قدرت خونده بود سریع رفت سراغ تابلو برق و بنا کرد فیوزها رو برگرداندن که برقها بیاد، اما هرچی هی فیوز رو می زد، ضرت فیوز جای اولش بر می گشت و کر کر خنده بود، استاد فهمیده بود یکجا اتصال کوتاه شده که فیوز بر نمی گرده به وضعیت اولش، اما چه جوری پرتقال فروشو پیدا کنه که کجا یا تو کدوم پریز یا از کجا این اتفاق افتاده کار حضرت فیل بود!!)
اما بر گردم سراغ تحصّن دوم دانشگاه که تقریبا امنیتی هم شده بود و از استانداری و نیروی انتظامی و... دور تا دور دیوار دانشگاه در رفت و امد بودن و جمعیت جرات نداشت پاشو از در دانشگاه انور تر بذاره، مسئول دانشگاه هم تهدید و تعلیق زدن رو ضرت و ضرت پیغام می فرستادن برای بچه های شواری صنفی که اگه این مسئله ادامه پیدا کنه عله و بله می کنند اما موجی برخاسته بود تمامی انجمنهای صنفی و فرهنگی و سیاسی حمایت کرده بودند که ریاست دانشگاه باید بیاد درحضور جمع مسئله غذای سلف سرویس و درست کنه.
اونم که این جمعهای شانتاژ بازی دانشجویی رو دو سال قبل تجربه کرده بود تا ثانیه اخر بین دانشجو ها حاضر نشد!
اما شب اول تحصن که از مجتمع فنی مهندسی شروع شده بود راهپیمایی به سمت مجتمع علوم پایه و علوم انسانی کشیده شده بود شبی بود که از اداره تامین استان از طریق ریاست دانشگاه اخطار داده بودند که دانشجو اگر به خیابونا بیایند مسئله حاد میشه، ساعت های حدود هشت برق منطقه صفائیه که دانشگاه در اونجا واقع شده بود به مدت چهار ساعت قطع و موبایل ها همه خارج از دسترس.
در نهایت هئیت رئیسه دانشگاه بعد از سه روز به ناچار در جمع حاضر شد و بیانیه ای که شورای مستقل پیگیری دانشجویی با کادر جدید شورای صنفی تدوین کرده بود رو جلوی ریاست دانشگاه گذاشت تا رئیس دانشگاه آنرا امضا کند که بخش عمده از اون مربوط به مطالبات صنفی بود اما روی دیگر سکه که جنبه سیاسی داشت کله پا کردن مسئول اداره رفاه دانشجویی به نام آقای م... بود که می تونید ببینید در زیر
تازمانیکه من در دانشگاه بودم یک تحصن دیگه هم شکل گرفت که اون خیلی حامی پیدا نکرد و بعد هم فروکش کرد اما گردانندگان تحصن رو تعلیق زدند و ....
تکه هایی از تحصن دانشجویی دانشگاه رو در یوتیوب پیدا کردم که می تونید ببیند!
آخ که چه دورانی بود، جوانی کجایی که یادت بخیر!